اَولین

خرید بک لینک
هر چی که فکر میکنم نمیتونم کلمهٔ خاصی برای توصیف دیروز پیدا کنم، نه روز خوبی بود و نه روز بدی، نه معمولی بود و نه خیلی خاص، یجورایی دیروز فقط دیروز بود، روزی که اتفاق های زیادی توی اون افتاد، اتفاق هایی که میتونم ساعت ها بشینم و حرفامو دربارشون تایپ کنم.

مثلا اولین حضورم توی زمین فوتسال که انتظار داشتم بدرخشم، اما یه سری اتفاقاتی افتاد که اصلاراضی نبودم.

اگه بخوام از اول شروع به تعریف کنم باید از گرد شدن چشمام موقع دیدن ساعت بگم چون اصلا انتظار نداشتم در حالی که بچه ها ساعت 2:00 خودشون رو گرم میکنن، من تازه ساعت 2:15 دقیقه از خواب بیدار بشم.

نفهمیدم چطور، فقط آماده شدم و دویدم بیرون از خونه و چون کسی اونموقع ظهر نبود که برسونه منو مجبور شدم که با اتوبوس واحد برم.دقیقا وقتی پامو توی ورزشگاه گذاشتم که مربی آخرین کلمه از آخرین جمله شو درباره درسی که داده بود گفت و من هم در عین نا امیدی داشتم بهخودم فحش میدادم که گفت برو لباستو عوض کن قراره پنج دقیقه آخر بری توی زمین.

خوشحال نشدم که هیچ حسابی هم لجم دراومد که چرا دقیقا روزی که دیر رسیدم، گرم نکردم و چون خیلی خوابیدم ضعف شدید توی عضله هام احساس میکردم باید برم توی زمین؟

خلاصه که به همین دلیل ها افتضاح کار کردم و اولین حضورم تو زمین اصلا حضور خوب و آرمانیم نبود

اما همین خوب نبودن زمینه ایه که تمرینمو بیشتر کنم و روی بازیم کار کنم


برچسبها: روزمرگی, فوتسال تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: اَولین, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

صفحه بندی