رِفیقائیل

خرید بک لینک
کاش روزی فرشته ای بر من نازل میشد به اسم ″رِفیقائیل″!

میآمد، میایستاد،میبود و تنهایم نمیگذاشت هنگام ویرانیام.برشانه ام میزد و با کلماتی که تک تک حرف هایش از اعماق روح پاکش سرچشمه میگرفت،دلم را طوری گرم میکرد که هنگام رفتنش چنان سرد شود که مانند بلوری تکه تکه و متلاشی شود، اما فرشته ها که نمیروند،میروند؟

فرشته ای بیاید، دوست داشتن را معنی کند و باز هم بماند، طوری بماند که رفتنش غیر ممکن ترین غیر ممکن جهان شود و چه زیباست این غیرممکن.

فرشته ای که در اوج ناتوانی به او پناه ببرم، از درد ها بگویم، از سختی ها بگوید، از بیمهری ها بگویم، از سنگدلی ها بگوید، از شکست ها بگویم، از سختی ها بگوید و آنقدر بگویم و بگوید و بگویم که دلی که سالهاست انقدر حرف در آن تلنبار کردهایم که گویی مانند سرب در سینهمان سنگینی میکند، مانند پر سبک شود.

فرشته ای بیاید که همیشه، نمیگویم تمام وجودش، تنها بخشی کوچک از کنج ذهنش متعلق باشد به منی که اگر بیاید میشود نیمی از وجودم متعلق به اوست و نیمی دیگر از آنِ ما. اما از آن گوشهٔ کوچک خانه ای بسازد گرم و دوستانه که دیوارش پر باشد از خاطراتی که به شکل عکس درآمدهاند و دور تادورشان را قابی احاطه کرده باشد و ترجیحا میزی کوچک برای این که ساعت ها بنشینیم، بگوییم وبگوییم وقدر بدانیم این دوستی را.

فرشته ای که نه تنها هنگام سختی و ناامیدی و درخواست برای انجام کاری،بلکه هنگام شادی و موفقیت و سرور هایش همراهم باشد.راستی او فرشته است، انگار یک لحظه او را انسان فرض کردم.

بیاید و به دیگران وفاداری را بفهمانیم، بیاید تا بگوییم ″اهای کسی که بی وفایی دیدی، قبل از ابن که نام رفاقت را لکه دار کنی کمی صبرکن، شاید ″رفیقائیل″ تو در همین نزدیکی باشد″


برچسبها: دلنوشته, من, رفیق تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: رِفیقائیل, نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 2:40

صفحه بندی