حِسِu200d بَد

خرید بک لینک
اصلی ترین دلیلم واسهٔ نوشتن این وب آروم شدن بود، اینکه حرفامو بزنم و خالی شم، اینکه یادم نره کی بودم و کی هستم.

اما الان آروم نشدم که هیچ فکرم بیشتر درگیر شده انگار با نوشتن اونها بهشون رنگ میدم و اجازه میدم بیشتر از قبل منو درگیر کنن.

این روز ها اصلا حالم خوب نیست.یه حس غریب بر روحم غالب شده و اجازه آرامش داشتن رو بهم نمیده، انگار نمیخواد یه نفس راحت بدون هیچ دغدغه ای فقط و فقط با یه ذهن پر از افکار مثبت بکشم.

تا تفکر مثبتی به ذهنم میرسه، باز این استرس و همون حس لعنتی پیشدستی میکنن و فرصت آرامش داشتن رو ازم میگیرن.

نمیتونم اسمی واسه اون حس پیدا کنم

همون حسی که میگه خودتو نمیشناسی، هدفی واسه آینده ت نداری، واسه هیچ کس بهترین نیستی، جزء اولویت های هیچ کس نیستی، توان انجام هیچ کاری نداری، همیشه حقت پایمال شده و میشه، توان دفاع از خودت رو نداری، بی ارزشی و....

که خیلی وقت ها تشخیص دروغ و راست بودنش واقعا سخته.

همین حسه باعث میشه احساس بی کفایتی کنم، حوصله هیچ کس حتی خودمم نداشته باشم و اعتمادم به نفسم از قبل هم پایین تر میاد.

واقعا نمیدونم چطوری باید از پسش بر بیام


برچسبها: دلنوشته, من, آینده تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍...

ما را در سایت تَصمیمِ‍ بٌزٌرگ‍ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:10

صفحه بندی